نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و چهل و دوم :
فصل سیزدهم
آنقدر با حنانه سروکله زد که دوست داشت با کله توی دیوار برود. باز دخترک روی دندهی چپ افتاده بود و داشت زاد و رود همایونفر را آب میکشید. چند بار نزدیک بود قاطی کند و به رویش برگردد. اما به آقای همایونفر قول داده بود تحمل کند تا نیش حنانه مبدل به نوش شود.
کار که تمام شد و از پشت میز برخاست، خدا را شکر کرد حدود بیست روزی نمیبیندش! رو به حنانه کرد و گفت:
-دیگه خ

لطفا صبر کنید...

میم
1دختره خل و چل،یه درصد بخواد برگرده بخاطر آرش،هنوز ازش ناامید نشده 😁